نوار چسب چاره همه كارهاس

سلام . الان كه هوا داره سرد ميشه يه چيز شيريني يادم افتاد ميخوام براتون تعريف كنم . زمستون سال قبل بود اميرعلي هم كتاب خوندون دوست داره و هم نقاشي رو .

بخاطر همون اين فندوق مامان كه از يه چيزي خوشش بياد ديگه ول كردن اون تو كارش نيست . عاشق كتاب خوندن بود و شبا بايد كتاب ميخوندم براش و من دو و سه بار خوندن يه كتاب راضي بودم ولي دريغ اين آقا ول كن نبود. حداقل ده بار يه كتابو بايد ميخوندم ديگه اخرش گلوم خشك ميشد و تازه شايد يه كتاب ديگه بايد شروع ميكردم و ميخوندم .هر روز كتاباش زمين بود و يكي و دو بار هم كتاب رو پاره يا خط خطي ميكرد و منم بهش ميگفتم مامان فقط دفتر رو مينوسن و قبول كرد . و وقتي پاره ميكرد ميگفتم ماماني خرگوشو
پاره كردي ناراحته و زخمي شده برو نوار چسبو بيار بذار بچسبونيم . امير منم دل نازك قبول كرد و اين كار ساز شد ولي يه سه و چهار پاره كرد تا ياد گرفت . و از اون به ببعد هر موقع پاره ميشد خودش مبرفت از كمد چسب مي اورد و چسب ميزد . تا اينكه يه روز هوا سرد بود و بابايي تازه اومده بود خونه و من براش چايي ريختم و بابايي گفت اين چاي داغ تو هواي سرد خيلي ميچسبه.

امير علي اينو بشنو و با چه سرعتي بدو
برو نوار بيار و بگو چايي برو بچسبونيم .![]()
واي قربون اون فكر كردنت مامان جون


نوار چسب چاره همه كارهاس
