X

امير علي شيرين گندمك مامان و بابا

يكي يك دونه من گل گلخونه من

 

     بنام خدایی بی همتایی که فرشته یی چون تو  را به ما هدیه کرد

 

 

عکس

 

با آمدن تو بهترین و زیباترین لحظات وارد کلبه خوشبختیمان شد و تو را از خدایی خواستیم که به رحمت بی کرانش ایمان  داریم پس برایمان بمان و بدان که تا بی نهایت  عاشقانه دوستت داریم 

 

چهارشنبه 20 شهريور 1392| 0:27|مامان جون

عکس

امروز که دارم مینویسم  عشق من سه سال و 4 ماه و بیست و هشت روزه اس. خیلی وقته ننوشتم شرمنده روی ماه پسرم هستم و همینطور دوستای گلم خیلی دلم برای همه عزیزام تنگ شده .ولی خوب بنا به دلایلی نتونستم بیام و بنویسم

 

 

این روزا پسرکم خیلی شیطون شدی و سوالات تو بی حدو حساب شده برای همه حرفها یه چرا داری .هر کاری میگم انجام بدی میگی چرا مثلا امیرعلی وسایلتو جمع کن میگی اخه چرا ؟و هزار تا از این چراها میگی .

 

 

یه تکیه کلام که پیداکردی اول هر حرفت میگی بگو مثلا میگی مامان بگو لباس میگم لباس میگی لباسم رو عوض کن .چند روز دائم میگفتی بگو که کلافه ام کرده بودی وبهت گفتم امیر علی بگو بگو نداریم دیگه  .  

 

 

 

         

یه کلمه که خیلی شیرین تلفظ میکنی همبرگرد که میگی همگربر و همه خانواده عاشق این تلفظ تو هستن و دائم میکن امیر علی بگو همبرگر و توام وقتی کلافه میشی میگی دیگه بگو بگو نداریم .

   

کتاب رنگ امیزی برات خریدم عکس شرک و خر شرک هست که شرک خره رو بغل کرده میخوای لباس شرک رو رنگ کنی میگی مامان شرک چرا خره رو بغل کرده نمیزاره من لباسشو رنگ امیزی کنم .

 

  عاشق فیلم پاتیخت و دودکش هستی 

   

کارتون فوتبالست ها نگاه میکردی پرسیدی مامان جون چرا دهانشون تکون نمیخوره ولی حرف میزنن ؟؟

 

چند ماه پیش رفتیم مهمونی خونه یکی از اشنایان اونجا بغل خونهشون گاو داری داشتن و تو رفتی و گاوا رو دیدی موقع برگشتن گفتی مامان گاو مامان داره اره پسرم بابا داره اره پسرم. مامان جون گاو حاج آقا هم داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

   

با عمه جون تلفنی حرف زدی میگی مامان خیلی با حال بود.

 

 

 

نیوشا به من میگفت خاله و چون حسودی تو گل کرد بود میگی مامان جون خاله من باش خاله نیوشا نباش .مامانم باش.

   

 

یه روز با بابا تلفنی حرف زدم و قطع کردم و توام گریه چرا ندادی من حرف بزنم و بگم نوکرتم بابا جون 

 

   

ازمن سوال میکنی مامان توام با منو بابا میای استخر میگم منو میبری ؟میگی خانمها رو نمیذارن که 

 

 

از عروسی خوشت نمیاد خصوصا اصلا دوست نداری بیای قسمت زنونه . چند روز پیش بهت گفتم مامان میخوای بریم عروسی میگی من میام ولی میرم قسمت آقایونه 

 

   

لباس...........................وداس

مهمونی.....................میمونی

نوشتم.........................ونشتم

بن بست........................گن بست

 

يکشنبه 7 مهر 1392| 1:05|مامان جون|

سلام عزيزكم 

اين روزا خيلي پر حر ف تر و شيرين زبونتر شدي 

تا اونجايي كه يادم باشه برات مينويسم

 

جمعه داشتيم ميرفتيم باغ  رفتيم دنبال عزيز وقتي رسيديم سپهر اونجا بود و بابا جون سپهر رو گرفت بغلش و تو هم حسود ولي با هوش گفتي  بابا جون سپهر رو بده بغل عزيز بذار خوشحال بشه 

 

 

فرداي روز تولدت وقتي بيدار شدي گفتي مامان اين دفعه برام كيك صورتي با زنبور قرمز بخر

 

عاشق اين بودي بري مدرسه ولي چند روزي ميگي نميخوام برم مدرسه ميخوام كوچولو بمونم ميخوام برم مدرسه درس بخونم بازي كنم ولي اومدم خونه كوچولو بشم .

 

با بابايي رفتي ارايشگاه براي كوتاهي مو همين كه رسيدي گفتي عمو موهامو زياد كوتاه نكن مامانم گفته زشت ميشه

 

داشتم دلمه درست ميكردم اومدي مثلا براي بقول خودت كمك كني برنج رو ريختي زمين تا من حرفي بزنم گفتي كي غذا رو ريخته زمين       ............امير علي خان ريخته 

 

رفته بودي تولد محمد جواد(پسر عمو) وقتي برگشتي به من گفتي بگو مامان كيك من قشنگ بود يا محمد جواد من پرسيدم و تودر  جواب گفتي كيك من خوشگلتر بود

 

به خاله مريم  (دوست من ) گفتي خاله به من بگو اسباب بازيتو ميدي به آيدا و اونم پرسيد يه دفعه گفتي نه نميدم 

 

ميرفتيم بيرون در مسير رفت يه ماشين سوار شديم و از قضا در مسير برگشت هم همون ماشين بود و تو فهميدي و گفتي مامان اينو كه سوار شديم پياده يكي ديگه سوار بشيم

 

رفته بود خونه عمو اسماعيل و الوچه  بدست امد و گفت مامان زن عمو به من يكي الوچه داد دو تا نداد(منظور كه چرا چند تا نداد ه فقط يكي داده)

 

هميشه وسط قصه ميگفت خلاصه الان جديدا ميگه خلاصه كلام

 

عكس

بسته اموزشي تراشه الماس براش گرفتم و در روز يه بار من تمرين ميكنم و چند بار امير علي با من تمرين ميكنه و ميگه بيا كارت بازي و بهم نشون ميده و من بايد بگم و وقتي درست ميگم ميگه افرين مامان خوبم .

 

بعد از بارون رفتي بيرون و گفتي مامان هوا دل انگيزه و من  همينطوري متعجب كه اين كلمه رو از كجا ياد گرفته

 

با بابا رفتي انباري بابا گفته شيشه خالي رو بذار زمين گفتي نه  خونه و زندگي ميريزه بهم 

 

اشغال ريخته بود حياط و تو داشتي بازي ميكردي يه دفعه گفتي مامان اين چه وضعيه 

 

به  وقتي ميگي  وقي

و  كلمه عالي بود رو خيلي ميگي

به چشم ميگي چمش

به دهان مگي ديان

به محمد جواد ميگفتي مداد الان ميگي محمد وداد

به سپهر ميگفتي پسهر الان  درست ميگي

اكثرا تمام اسمها رو با جون صدا ميكني 

 

تمام لباسهاتو ميذاري بپوشونم ولي امكان نداره اجازه بدي كفش پات كنم و بايد حتما خودت بپوشي

 

شبا موقع خواب دستت ميذاري رو لپ من تا خوابت ببره

 

عاشق قصه  شنيدن و قصه گفتني 

 

نقاشي خوب ميكشي و فكر كنم نقاشيت خوب باشه و به مامان رفتي و ديگه داري رنگ اميزي تميز رو كامل ياد ميگيري و از خطهاي نقاشي خارج نميشي .

 

 

 

دوشنبه 6 خرداد 1392| 20:52|مامان جون|

يه روز مشغول كار بودم و هيچ سر و صدايي و نه خبري از امير علي بود رفتم اتاق ببينم كجاست گفت نيا من حاضر ميشم الان ميام چند دقيقه  بعد با اين قيافه اومد بيرون و جالب اينكه اصرار ميكرد مامان جون بگو چقدر خوشگل شدي .

 

عكس

و اين اغاز ماجرا بود كه هر روز كشوي كمدتو بريزي بيرون و مثلا حاضر بشي 

دوشنبه 6 خرداد 1392| 20:51|مامان جون|

 

 

عكس 

 

سلام همونطور كه ميدونيد قصه جشن تولد امير علي سر دراز داشت و از اسفند ماه شروع شده بود و هر روز يه درخواست و يه پيشنهاد از طرف امير علي ..........................

 

القصه يا به قول امير علي خلاصه كلام 

 

بنده يعني مامان جون از چند روز قبل در حال تدارك مراسم بودم از كيك و تزيينات و لباس تا ....... الي اخر 

حسابي بدو بدو كردم و خدا رو شكر عشقم خيلي ذوق ميكرد .چون خونه ما زياد بزرگ نيست امكان پذيرايي  از همه نبود پس اقايون حذف شدن و فقط خانمها  بودن و فقط فاميل درجه يك .  عمه  و خاله وزن دايي و زن عموها و بچه ها  ناز كه ماشاالله حدو د50 نفر ميشديم . 

 

اولين عكسم عكس عشقم كه زنبور كوچولو شده بود رو ميذارم (لباس امير علي هم كار خودمه البته با كمك اعظم جون دوست عزيزم  )(اينم بگم من خياطي بلد نيستماااااا ولي خوب به عشق فرزند چه كارهايي كه بايد ياد بگيريم ).

عكس

عكس

بقيه عكساي تولد زنبور عسل من در ادامه مطالب 


اِدامهـ مَطلَبــ
پنجشنبه 19 ارديبهشت 1392| 16:54|مامان جون|

شكل

 

سلام امير علي من سه ساله شد 

يه كم دير شد خوب مشغول كيك و شمع و تولد بوديم 

 

شكلآرزويم همه اينست كه دلت خوش باشد 

نرود لحظه اي از صورت ماهت لبخند

نشود غصه دمي نزديكت 

لحظه هايت همه زيبا باشند

از خدا ميخواهم 

كه تو را سالم و خوشبخت بدارد همه عمر

و نباشي دلتنگ .


 

چهارشنبه 18 ارديبهشت 1392| 11:27|مامان جون|

سلام دوستاي گلم 

قبلا هم گفتم امير علي من خيلي احساساتيه و خيلي دل نازكه . نميدونم خوبه يا بده .من دوست ندارم اين قدر دل نازك باشه فكر ميكنم اينطوري ضربه پذير ميشه . شايدم من حساس شدم 

اينجا يكي و دو مورد ميگم شما ببنيد من حساسم يا واقعا خيلي دلنازكه و حساس و بعد راهنماييم كنيد و از نگراني منو در بياريد ممنونم دوستاي عزيز و مهربونم 

از چند ماهگي اهنگاي غمگين  ميخود گريه ميكرد .

مثلا يه روز فيلم ميم مثل مادر رو ميداد و امير علي از اول فيلم تا اخر فيلم مثل ابر بهار گريه ميگرد اونم چه گريه اي و ميگفت  مامان چرا بچه گريه كرد . چرا مامانش گريه كرد  چرا امپول شكست و.......... . و نميذاشت كانال عوض كنم و بالاخره اخرهاي فيلم يه جوري  فكرشو مشغول كردم .

 

اگه اذيتم كنه و من دعواش كنم هيچوقت نميگه مامان منو دعوا كرد ميگه مامانم رو اذيت كردم ناراحته. 

الانم اهنگ غمگين اصلا  نميذارم چون خودش ميزنه ميره .

 

حتي كارتون هم ميده اگه شخصيتها ناراحت بشن گريه ميكنه . 

سعي ميكنم فيلم و كارتون شخصيت طنز براش بگيرم ولي خيلي ميترسم نميدونم چي كار كنم. 

 

 

 

جمعه 6 ارديبهشت 1392| 14:07|مامان جون|

توي تعطيلات عيد هر روز برنامه فيتيله رو نگاه ميكردي و ميگفتي مامان عمو تيتيله رو ميخوام ببينم  و اين كار زو از اونجا ياد گرفتي 

هر روز يه بالش يا توپ ميذاري تو  شكمت و ميگي 

 

 

 

اين مشمه يا بوشه البت بوشكه بوشكه 

ترجمه بازي

 

اين شكمه يا بشكه البته بشكه بشكه

 

 

 

 

 

 

 

اينم عكسش عكس 

چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392| 15:43|مامان جون|

مامان قربونت بشه كه هر روز شيرين زبونتر ميشي و البته شيطونتر منم كه بد عادت قبلا اروم بودي الان شيطونتر  بگذريم يه كم در مورد حرفها و كارهات بگم عزيز دلم  اينا بخشي از حرفاته كه يادم مونده .

 

شكلك تكيه كلام اين روزها :  

من ميگماااااااااااا آخه        

تو رو خدا

 

شكلكميخوام برم دوخرچه(دوچرخه ) سوار بشم.

 

 

شكل با هم رفتيم حياط  امير علي وايستاده جلوي در

ميگم: بذار رد بشم

ميگي :اول معما رو حل كن بعد اجازه بدم رد بشي (كارتون دورا   رو خيلي دوست داري و از اون ياد گرفتي )(حتي نميدوني معما يعني چي؟)

 

شكلميگي:مامان برف برا م نقاشي كن (نميدونم  برف رو چه طوري بكشم و معمولا بجاش ادم برفي ميكشم )

 

 

شكلميگي:مامان چرا اب پريا نميده (اينم نميتونم توضيح بدم چون ميدونم هزار سوال بي جواب ميپرسه )سوال

 

 

شكلعصر ميگي: مامان بستني بده

 ميگم: برو اسباب بازيتو جمع كن بعد ميدم

ميگي: توام اول بگو  تو رو خدا نميخواد اسباب بازي رو جمع كني بعدا جمع كن. قهقهه

 

شكلحيات وحش نگاه ميكني و سوالات مختلف كه ذهنتو مشغول ميكنه :

مامان خرس سياه چنده ؟سوال

مامان مار بخر برام 

مامان مار چي ميخوره ؟سوال

مامان  سگ چي ميخوره ؟سوال

مامان جوجه چي ميخوره؟سوال

مامان زنبور چي ميخوره ؟سوال

يه دفعه پرسيدي مامان آقا پليسه چي ميخوره ؟سوالکلافهمتفکر

 

 

 

شكلرفتيم بيرون سوسك و مار و مارمولك اسباب بازي ديدي و ميگي بخر .

منم كه خيلي بدم ميادو چندشم ميشه  خواستم راضي كنم نخريم گفتم اخه مامان من بدم مياد و ميترسم زبان

گفتي :مامان من كه نميترسمعینک (اخه مادر من  اين چه جوابي براي قانع كردن بودنیشخند ).

 

شكلبا بابا توپ بازي ميكني و بابا ميگه خسته شدم ديگه بازي نميكنم برو با مامان بازي كن

ميگي چشم اصرار اصرار مامان بيا بازي كن اومدم يه بار توپو پرت كرده و با يه قيا فه ايعینک

ميگي :اصلا منم باهات بازي نميكنم خسته شدم .تعجب

 

شكلموقع قصه گفتن  وسط قصه ميگه  خلاصه .......ماچ

 

شكلقصه كدو قلقله زن رو بلدي

اول قصه ميگي: خاله پير زن ميگه دلم براي دختركم ناز گلكم تنگ شده .ماچ

عكسرفتيم عروسي يكي از فاميلهاي بابايي وقتي عروس و داماد اومدن تالار

امير علي ميگه :مامان عروس با بابا ش اومدقهقهه

گفتم :مامان باباش نيست عروس با اقاي داماده 

گفتي:خوب عروس با عموش اومد قهقهه. ( من ادامه ندادم چون همون اولي بهتر بود  ).

 

 

 

شكلچون تولدت نزديكه با هر كسي حرف ميزني يا تلفن ميزنن ميگي صبح بيا خونه ما تولدمهقلب

 

شكلسوار تاكسي شديم ميومديم خونه

ميگي: مامان به اقاي راننده نگو ممنون پياده ميشم.

 ميگم: چرا ؟سوال

ميگي: بذار بره دم خونمون ديگه تعجب

 

شكلمامان برام اسكيت بخر؟

ميگم مامان جون تو كه كوچولويي نميتوني سوار بشي 

ميگي خوب تو اسكيت بخر بذار تو اتاقم بعدا بزرگ شدم مدرسه رفتم بده سوار بشم قلبتعجب

 

 

شكلاين كارتونها كه شخصيت حيوانات دارن مثل بره ناقلا يا رئيس مزرعه و ...... تو اون كارتون شخصيت حيوانات خيلي شيرين و خوشگلن .و امير علي عاشق كارتون و اين شخصيتاس و امير علي چون هنوز خيلي بد و خوب زياد تشخيص نميده . (البته اين گفتنش به معني حرف بد يا فحش  نيست )(خدا رو شكر هنوز بلد نيست و اميدورام ياد نگيره)

اكثرا ميگه مامان تو ببيي هستي  يا مثلا به عزيز ميگفت عزيز تو خرسي 

يه بار به بابايي ميگفت بابا تو خوكي  . گفتم پسرم نبايد بگي مامان ؟گفت اخه چرا ؟سوال

گفتم اسم حيوانها رو به  ادما نميگن و خوك يه حيوان كثيفه و خيلي زشته به بابا جون بگي خوك 

گفت چشم 

فردا چند تا مجسمه خوك كوچولو داره اورده ميگه مامان تو ايني اين خوكه خوشگله اين خوكه تميزه كثيف نيست .نیشخند

 

عكس

 تو دنياي بچه ها هيچ چيز زشت نيست

 

ببخشيد يه كم طولاني شد  

چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392| 15:39|مامان جون|

سلام نفسم كتاب خوندن رو  خيلي دوست داري و دو سري كتاب داري كه خيلي دوسشون داري .

 

 

 

 

1-سري كتابهاي مي مي ني 

 

 2-كتابهاي با سر بريم توي كتاب 

 

اين  كتاب خيلي اموزنده اس براي اشنايي بچه ها با حيوانات چند وقت قبل آينه ميذاشتم جلوي روت و با كتاب مشغول ميشدي ولي الان ميگي ازم عكس بگير ببينم چند تا عكس  از گل پسريم 

 

عشقم خيلي شيرينيااااااااااااااا

عكس

 

عكس

 

عكس

عكس

عكس

 

عكس

عكس

عكس

 

عكس

عكس

چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392| 15:31|مامان جون|

 تصوير امير علي

اولين دندون :

 پسركم  اولين دندونشو  در اواخر 5ماهگي بودكه در آورد. خيلي زود دندون درآورد عزيزم,هل بوده غذا بخوره تا چاق بشه چله بشه مامان وبابا اونو بخورن .  

 

 

 

اولين قدم :

 گل من اولين قدماهاشو    11ماهگي بودكه برداشت.پسرك من زياد چهار دست و پا  راه نرفت ويه دفعه راه افتاد. خدايا همين طوري كه باعث شدي  قدم برداره و راه بره كمك كن تا وقتي بزرگ شد قدمهاي بزرگ تري ومحكم تري براي خودش وخانواده اش و جامعه اش برداره .

 

اولين حرف:

اين دعوا هميشه بين پدر ومادر ها هست كه دوست دارن كه ني ني كوچولو ها شون اسم اونارو  اول صداكنه .ولي امير علي  شيرين زبون   من و بابايي   اولين كلمه اي رو كه گفت: اغر بوديعني(اصغرپسر دايي بابايي)وهمزمان آقا واينا  رو ياد گرفت .

  

اولين سفر به مشهد:

من و پسرم با مامان بزرگ وبابا بزرگ وخاله ها  همگي رفتيم مشهد اونجا امير علي مريض شد ولي خيلي خوش گذشت امير علي خيلي دوست داشت بريم حرم وبزارمش زمين خودش چهار دست و پاه بره وبه آينه ها ولوستر ها نگاه كنه. قربونش برم اونم مي دونه حرم امام رضا چه قدر باصفا وقشنگه .

 

 

 

اولين غذا :شكلك

از اواخر 6 ماهگي شروع به خوردن غذاهاي كمكي كرد امير من فرني دوست نداشت و حرير بادام و خواركيهاي شيرين   وعاشق سوپ وخوراك كدو وهويج و سيب زميني و چوب شوربود  .

 

اولين محرم : 

عشق من در اولين محرم لباس علي اصغر(ع) رو به تن كرد چون نذر كرده بوديم اولين محرم لباس علي اصغر (ع)تنش كنيم . 

 

 

 

اولين تولد :شكلك

خيلي دوست داشتم عكس هاوفيلماي اولين تولدم باشه. اما ماماني مگه تقصير بابايي بوده وبابايي ميگه تقصير ماماني بوده (پاك شده)  .مامان وبابا اشكال نداره اتفاقه ديگه .   فداي سرتون. مهم اينكه محبت من توي قلب شما جا داره اين عكس هم يه  هفته قبل از تولدم گرفته شده .  

     

 يه كيك خيلي خوش طعم  با يكي شمع روشن

 يكي به نيت تو يكي از طرف من 

الهي كه هزار سال همين جشنو بگيريم 

به خاطر وجودت    به افتخار بودن

بعدا نوشت: بهمن ماه 91 عكسهاي تولد يكسالگي رو بابا پيدا كرد به طور اتفاقي تو كامپيوتر ارزو بود و ما خيلي خوشحال شديم  

 

تولد

تولد

تولد

 

 

اولين ژست ها :

تورو خدا ببينيد پسرم چقدر خوشگل بوده و خوش عكس و خوش تيپ.اينارو 6ماه بوده گرفتيم چون داشت دندون در مي اورد   گفتيم لپاش آب مي شه وهمين طور هم شد.

  

                                                               

 

 

 

اولين عيد 

اين اولين بهاره شكوفه گيلاس منه, اين بهار براي ما خيلي متفاوت بود ورنگارنگ چون شكوفه بهار ما امير علي بود.اينم لباس عيدشه وفقط مونده موهاشو شونه بزنه عزيزكم.

 

 

اولين غافلگيري در خواب ناز

 

 

 

گل 


اِدامهـ مَطلَبــ
سه شنبه 27 فروردين 1392| 18:57|مامان جون|
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد

كد تغيير شكل موس